شيخ ذبيح الله محلاتى
20
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ايشان نمىگذارند كه حكم ترا جارى كنم و بعهد تو وفا كنم پس حكم كن ميان من و ايشان به حق و تو بهترين حكمكنندگانى در اينحال شخصى از اكابر قوم او كه او را عكرمة بن عامر مىگفتهاند حاضر شد و چنين تدبير نمود كه قرعه بيندازند بر شتران و عبد اللّه و دهده زياد كنند پس بر اين امر قرار داده شد و مردم برگشتهاند بجاى خود تا روز ديگر . عبد المطلب فرمود تا همهء شتران را حاضر كردند و عبد اللّه را جامهاى فاخر پوشانيدند و خوشبو گردانيدند و بانواع زينتها آراسته او را بنزد كعبه حاضر گردانيدند و كارد و ريسمان با خود آورده بود پس هفت شوط دور كعبه طواف كرد و ده شتر حاضر كرد و چنگ در پردههاى كعبه زد و گفت پروردگارا امر تو نافذ و حكم تو جاري است و قرعه افكند باسم عبد اللّه بيرون آمد ده عدد اضافه كرد باز باسم عبد اللّه بيرون آمد باز ده عدد اضافه كرد و عرض كرد پروردگارا اگر بسبب گناهان دعاى من از درگاه تو محجوب گرديده است پس توئى غفار الذنوب و كاشف الكروب كرم نما بر من بفضل و احسان خود و ده شتر اضافه كرد پس قرعه بنام عبد اللّه بيرون آمد بازده عدد اضافه كردند باز بنام عبد اللّه بيرون آمد باز ده عدد اضافه كردند قرعه بنام عبد اللّه بيرون آمد باز ده شتر اضافه كرد و گفت پروردگارا توئى كه راز پنهان را مىدانى و بر همه احوال اهل جهان مطلعى بگردان از ما بلا را همچنانكه از ابراهيم خليل گردانيدى اى پروردگارا خانهء كعبه تو مىدانى كه اين فرزند در نزد من محبوبتر است از ساير اولاد و مادرش نوحه مىكند از مفارقت آن سرو آزاد . باز قرعه بنام عبد اللّه بيرون آمد چون به نود رسيد و نه مرتبه بنام عبد اللّه بيرون آمد عبد المطلب آن معدن سعادت را براى شهادت بهسوى خود كشيد و صداى نوحه و گريهء مردان و زنان از هر طرف بلند شد . در اين وقت عبد اللّه گفت اى پدر از خدا شرم كن و امر او را رد مكن و ديگر در ذبح من توقف مكن و به زودى مرا قربانى كن كه من صبركنندهام بر قضاى الهى اى پدر دستها و پاهاى مرا محكم ببند كه مبادا حركت كنم و روى مرا بپوشان